شمارهٔ ۳۵

خبیثات

روزی شنیده‌ام که زنی شوخ و جنگ‌جوی
با کدخدای خانه همی گفت در وثاق

‌کای خالی از مروّت و فارغ ز مردمی
‌مُردم ز بوی قَلیهٔ همسایه در رواق

‌جور زمانه پیش من آری و درد دل
‌جای دگر روی به تماشا و اِعتناق

‌بیش احتمال جور و جفا بردنم نماند
‌بیزاریم بده، که نمی‌خواهمت صداق

‌گفتا که یار محترم و جان نازنین
‌فتوا نمی‌دهد دل من صبر بر فِراق

‌گفت ای دَغای ابله و قوّاد قلتبان
‌چون‌کیر و نان و جامه نباشد، کم از طلاق

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}