شمارهٔ ۴۶

خبیثات

می‌رفت و هزار دیده با او
همچون شکری لبی و پوزی

‌باز آمد و عارضش دمیده
‌مانند شبی به روی روزی

‌چندان که نشاط کرد و بازی
‌در من اثری ندید و سوزی

‌گفتا شکرم بیار و بادام
‌گفتم نخرم سرت به گوزی

‌تو پار گریختی چو آهو
‌و امسال بیامدی چو یوزی

‌سعدی خط سبز دوست دارد
‌نه هر الف جوالدوزی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}