سعدی
شمارهٔ ۵
المضحکات
شخصی نشسته بود و کیرش پیدا بود. پسر گفت: «بابا این چیست؟» گفت: «پای بابای توست». گفت: «این پای را کفش کجاست؟» گفت: «مادرت کهنه طرطوسی دارد که گاهگاه به این پای میکشم».
سعدی
المضحکات
شخصی نشسته بود و کیرش پیدا بود. پسر گفت: «بابا این چیست؟» گفت: «پای بابای توست». گفت: «این پای را کفش کجاست؟» گفت: «مادرت کهنه طرطوسی دارد که گاهگاه به این پای میکشم».
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}