شمارهٔ ۲۱

غزلیات

مکن سؤال ز هر بی وفا وفای مرا
که غیر وقت چه داند کسی صفای مرا

چه نسبت است دلم را به جسم زار و نزار
که استخوان نکند صید خود همای مرا

غمی ز مرگ چو آتش نداشتم دیشب
که کرد اخگر من گرم داشت جای مرا

چو اهل زرق و ریا دلق من به نیل مزن
بزن به بادهٔ رنگین خم، ردای مرا

اگرچه کشت مرا ناوک نگاه تو لیک
ستان ز لعل لب خویش خونبهای مرا

به زور باده گشا هر گره که هست مرا
به روی آب بزن نقش بوریای مرا

زیاده ده دو سه ساغر ز خود خلاصم کن
به آب و خاک خرابات زن بنای مرا

به آن امید سعیدا شبی به روز آورد
که این غزل برساند به او دعای مرا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}