شمارهٔ ۶۱

غزلیات

در میان ما و او شد حسن بی پروا نقاب
تابش خورشید بر خورشید شد پیدا نقاب

روز محشر روی او از هیچ کس پوشیده نیست
می شود خجلت به چشم عاصیان فردا نقاب

آسمان در فکر دیدارش سراپا دیده شد
تا مبادا افکند از روی مه سیما نقاب

خوشتر از دل نیست جای ذکر جانان هوش دار
دختر رز را نباشد بهتر از مینا نقاب

تا نپوشی چشم از جان، گوهرت ناید به دست
دیدن او را به ما شد دیدهٔ بینا نقاب

وسمه ننگ است ابروش را سرمه عار دیده اش
دلبری را بسته از رنگ حنا بر پا نقاب

اشک ما اکثر حجاب دیدهٔ ما می شود
همچو موج بحر گاهی بر رخ دریا نقاب

مبدأ درمان و درد خویش می دانیم کیست
حکمت حق را نباشد بوعلی سینا نقاب

عارف از آگاهی دایم سعیدا عارف است
یا غیر دوست باشد بر دل دانا نقاب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}