شمارهٔ ۶۴

غزلیات

تو جان و من به جانت گشته طالب
تو نور دیده و از دیده غایب

چنان قانون شرعت زد بر آهنگ
که از می شد لب پیمانه تایب

جهان بس خورده با هم فرق نتوان
که در این دوران غرایب از عجایب

ز دست خویش در آتش فتادی
که در معنی اقارب شد عقارب

مکن در کار او عیبی که پیداست
سعیدا چون قلم در دست کاتب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}