شمارهٔ ۱۳۴

غزلیات

هر گوهر سخن که به ساحل رسیده است
از چشمه سار آبلهٔ دل رسیده است

آن کاو به یاد کوی تو از خود بریده است
ناکرده قطع راه، به منزل رسیده است

از شوق روی یار ز راه نیاز و عجز
خوشحال آن که او به در دل رسیده است

سروی به غیر قامت دلجوی یار من
هرگز کسی ندیده به حاصل رسیده است

ما را همین بس است سعیدا که صائبا
گفتا وجود فقر تو کامل رسیده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}