شمارهٔ ۱۴۲

غزلیات

گرچه زلفت به میان بسته به یک زنجیری است
در میان من و دیدار تو یک شبگیری است

این نه شمس است که هر روز تکاپو دارد
بلکه بگریخته از دست فنا نخجیری است

نقش دیبا نه پی زیب قبا بافته اند
بلکه هر نقش در او پنچهٔ دامنگیری است

طرفه جایی است جهان هر که در او می آید
تا در او هست پی کار و پی تدبیری است

چنگ در دامن شام و سحر و صبح بزن
منتظر باش که در هر نفسی تأثیر است

هر چه در مدح قدش گفته شود کوتاه است
سرو از ترکش آن سخت کمان یک تیری است

دو قدم در پی یک مرد خدا راست نرفت
نفس اماره سعیدا چه عجب بی پیری است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}