شمارهٔ ۱۴۷

غزلیات

تنها نه خال عارض آن ماه، دیدنی است
این دانه را به چشم از آن روی، چیدنی است

اندیشه مند کام مکن عقل خویش را
ز این شیر خام طفل خرد را بریدنی است

بر غیر او چرا نکشی خط نیستی؟
بر روی خاک،‌ آخر دم خط کشیدنی است

ای آن که سرکشیده و مغرور می روی
این قامت بلند تو آخر خمیدنی است

دل را مکن اسیر تماشا که عاقبت
پوشیدنی است چشم تو را ز آنچه دیدنی است

از چشم او چو سرمه سعیدا دل مرا
تا هست در نظر چه بلاها کشیدنی است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}