شمارهٔ ۱۶۲

غزلیات

صاحب نفسی را که اثر در نفسش نیست
نخلی است که جز غم ثمری پیش‌رسش نیست

شوخی که طلبکار و هواخواه ندارد
نارست ولیکن مدد از خار و خسش نیست

آن که مقید به لباس است چه چیز است؟
مرغی است گرفتار و به ظاهر قفسش نیست

از بس که سبک می‌گذرد قافلهٔ عمر
ما گوش به آواز و صدا در جرسش نیست

در خانه کسی هست مرا، لیک چه سازم؟
دل‌سخت چنان است که صد حرف بسش نیست

در غمکدهٔ عشق خوشا حال سعیدا
امروز که جز درد و الم هم نفسش نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}