شمارهٔ ۱۷۸

غزلیات

رخ نمودی و جهان در نظرم دیگر گشت
قصد جان کردی و هر مو به تنم خنجر گشت

داد و فریاد ز دست دل چون آینه ات
هر که از من سخنی گفت تو را باور گشت

تا شود در هوس عشق تو انگشت نما
ماه، ابروی تو را دید و از آن لاغر گشت

هر نهالی که به خوناب جگر پروردم
سبز شد برگ برآورد ولی بی برگشت

دور ما آمد و زاهد به خودش می پیچد
دور عمامه به سر آمد و دوران برگشت

مرده دل درد طلب را نشناسد هرگز
هر که جان داشت کی از راه محبت برگشت؟

ز آتش داغ سعیدا چه خبر در عالم
که نهان در ته پیراهن خاکستر گشت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}