شمارهٔ ۲۴۴

غزلیات

سفر هوشوران زود تمامی دارد
باده کم نشئه چو افتد رگ خامی دارد

بادهٔ عشق بنوشید و مترسید که این
نه شرابی است که تا حشر تمامی دارد

زلف چون بند کند پای دلی در زنجیر
زینهارش که بگویید گرامی دارد

از برای مدد قافیه و حسن ردیف
هر زمان عرض به جامی و نظامی دارد

چه بلاها که سعیدا نکشیده است از او
باز در خدمت او قصد غلامی دارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}