شمارهٔ ۲۶۵

غزلیات

چون ز خون عاشق آن رخساره گل، مل می‌خورد
صد گره بالای هم از ناز کاکل می‌خورد

می‌کند از عاشقان، معشوق جذب رنگ را
دایماً در این چمن گل خون بلبل می‌خورد

وحشی دل تازه دارد کام از زلف بتان
آهوی این دشت دایم برگ سنبل می‌خورد

گرچه مدحم پیش قدر مرتضی برگ که است
نیست ضایع خاطرم جمع است دلدل می‌خورد

می‌برد چون خس سعیدا آخرش سیل فنا
با وجود می کسی غم زیر این پل می‌خورد؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}