شمارهٔ ۲۷۰

غزلیات

اگر تو را هوس آیینه دار برخیزد
غبار از آینه تا زنگبار برخیزد

اگر به قلب نظرهای آشنا تازی
هزار ساله ز دل ها غبار برخیزد

شبی که بر کف پایت شود حنابندان
نگار بسته ز دست بهار برخیزد

یکی شود به نظر دیگر آسمان و زمین
وگر ز سینه تو را خارخار برخیزد

به حیرتم که مبادا میان دیده و دل
ز ترکتازی جانان غبار برخیزد

چو جام باده درآید نمی دهد دستور
که کس ز بزم، بغیر از خمار برخیزد

چو مو ندیده اگر آتشی ز رخسارش
به پیچ و تاب چرا زلف یار برخیزد؟

دل شکستهٔ زلف تو را اگر بیند
فغان و درد ز دندان مار برخیزد

به پایداری یک حرف حق سر منصور
ز پا اگر فتد از پای دار برخیزد

دل شکسته سعیدا درست کی گردد؟
اگر برای مدد، روزگار برخیزد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}