شمارهٔ ۲۷۵

غزلیات

رخ زرد عشقبازان چمن و بهار باشد
دل پر ز داغ ایشان همه لاله زار باشد

بفکن به عین دریا خود را و امن بنشین
که بلای موج طوفان همه در کنار باشد

دل غافل آن زمان سرد شود ز دار فانی
سر خویش را ببیند که به پای دار باشد

خبری ز کوی جانان دهد آن کسی که دایم
قطرات اشک خونین به رخش قطار باشد

ز جمال گل کسی فیض برد چو چشم نرگس
که تمام دیده گردد همه انتظار باشد

سخن رقیب بدگو نه پسند خاطر اوست
که به حرف بادآورده چه اعتبار باشد

ز حساب روز محشر نبود غمی سعیدا
که ندیده هیچ کس هیچ که در شمار باشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}