شمارهٔ ۳۱۴

غزلیات

رمزی است این که شمع فروزنده می کند
بر حال خویش گریه به ما خنده می کند

نازم به فکر شمع و صفای ضمیر او
روشن چراغ مردهٔ خود زنده می کند

آزاد می کند ز دو کونش نگاه عشق
آن را که در محبت خود بنده می کند

مانی تصوری [چو تو] خواهد کشد بدل
او را خیال عکس تو شرمنده می کند

در چشم جود، خرمن طاعت به نیم جو
زاهد چرا ذخیرهٔ آینده می کند

در دل هوای زلف، سعیدا گرفته جا
زان رو خیال های پراکنده می کند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}