شمارهٔ ۳۲۴

غزلیات

دیدم به چشم سر، که سکندر نشسته بود
در چنگ انفعال دلش ریش و خسته بود

آیینه اش ز پای ستوران نمود روی
او دل مثال آینه ز آیینه شسته بود

احوال ملک [و] حشمت دارا ز من بپرس
جم بر زمین فتاده و جامش شکسته بود

دیدم به نقش ساده بتی سجده می نمود
دی زاهدی که نقش به دیوار بسته بود

آخر به زلف یار سعیدا اسیر شد
با آن که صید زیرک از دام جسته بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}