شمارهٔ ۳۷۱

غزلیات

سخن از میکده و ساقی و جام است امروز
هر چه جز باده خوری بر تو حرام است امروز

خنده زن باده کش از جام بده رقص بکن
کار کونین در این خانه تمام است امروز

مانع ما نشود حرف کس از شرب مدام
نهراسیم ز فردا که دوام است امروز

زلف او هیچ دلی نیست که داغی ننهاد
شهر بیدادگران خطهٔ شام است امروز

خال [و] ابرو به رخت روی توجه دارند
خواجه و بنده در این شهر غلام است امروز

غم و درد و الم و خون دل و سینهٔ ریش
دور از ‌آن یار مرا آب و طعام است امروز

در تجلی شد و گفتا که سعیدا برگوی
آن که انکار تو می کرد کدام است امروز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}