شمارهٔ ۳۷۷

غزلیات

ز درد ما نه همین آشنا کند پرهیز
ز بیدلی اجل از درد ما کند پرهیز

ز تلخکامی ذاتیم بس عجب نبود
که از شکستهٔ عظمم هما کند پرهیز

به گاه جلوه چنان نازک است آن کف پا
که همچو چشم ز رنگ حنا کند پرهیز

غبار راه تو هر دیده را که داد جلا
دگر ز سرمه و از توتیا کند پرهیز

درون صومعه خود را هلال می سازد
ریاگری که ز نشو و نما کند پرهیز

از آن زمان که ز یاقوتی لبش خوردم
دل شکسته ام از مومیا کند پرهیز

کسی که خاک شود زر به دست همت او
به خاک افتد و از کیمیا کند پرهیز

حکیم خسته دلان غیر از این جواب نداد
که گفتمش که سعید از چها کند پرهیز

برای قوت ایمان و ضعف اسلامش
کباب داغ مکد از هوا کند پرهیز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}