شمارهٔ ۴۰۸

غزلیات

من به چشم و رخ آن سرو روانم مخلص
بنده ام در صفت جسم به جانم مخلص

داشتم جنگ به این خوش کمران لیکن کرد
پیچش زلف به آن موی میانم مخلص

گرچه خوبان همه را لب شکرین است اما
هست آنی به لب آن که به آنم مخلص

کس ز من گوی محبت نتواند بردن
بندهٔ پیرم و با طرز جوانم مخلص

نیست در نیت من چیز دگر جز محبوب
لیک با غیر سعیدا به زبانم مخلص

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}