شمارهٔ ۴۹۹

غزلیات

با بتان من عشقبازی می کنم
عشق را من دلنوازی می کنم

بی محبت هر که میرد کافر است
هست تا جان عشقبازی می کنم

تا نیازی هست پیش او مرا
پیش غیرش بی نیازی می کنم

گر برد بالا به پایش اوفتم
پست سازد سرفرازی می کنم

دلق من از گریه تر شد خوب شد
خرقهٔ خود را نمازی می کنم

در محبت چاره ای با آن که نیست
باز فکر چاره سازی می کنم

ساحت میدان وسیع افتاده است
من سعیدا ترکتازی می کنم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}