شمارهٔ ۵۰۸

غزلیات

عالم تمام یک نظر است و ندیده ایم
این مرغ زیر بال و پر است و ندیده ایم

غافل نشسته ایم ز شمشیر باز دهر
گویا به پیش رو سپر است و ندیده ایم

از بس خیال روی تو حیرت فزوده است
چون نور دیده در نظر است و ندیده ایم

ما را حدیث دوست به دست فراق داد
خوش وعده ها که در خبر است و ندیده ایم

آن کس که دست بر سر همیان نهاده است
در زیر بار تا کمر است و ندیده ایم

چون مردم دو چشم در این تکیه گاه، یار
با ما همیشه سر به سر است و ندیده ایم

گردیده ایم جمله ولی روی یار را
از مهر برهنه تر است و ندیده ایم

سوی بت زمانه سعیدا به سهو هم
تا گردنش در آب زر است و ندیده ایم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}