شمارهٔ ۵۱۵

غزلیات

خیرالامور اوسط اولاد آدمیم
در عین عالمیم و مبرا ز عالمیم

در مفلسی است چاشنی حد اعتدال
چون کاسهٔ تهی نه زیادیم و نه کمیم

در دامگاه حادثه صیدی چو ما که دید
رامیم با شکاری و از خویش می رمیم

دیدیم تا در آینهٔ دل جمال دوست
اسکندر زمانه و هم جام و هم جمیم

ما را تلاش چشمهٔ حیوان چو خضر نیست
آب حیات یافته از چاه زمزمیم

ای دل صفای مروه ز سعی تمام ماست
ما در حریم خاص دل و دیده محرمیم

[ار هست] جور چرخ به نیکان تو ای رقیب
با ما بدی مکن که ز نیکان عالمیم

تاب نگاه گرم نداریم از کسی
بر روی روزگار مگر چشم شبنمیم

برهان ما کلام خداوندگار ماست
هر جا که می رویم سعیدا مکرمیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}