شمارهٔ ۵۱۷

غزلیات

منم نادان تو دانایی چه گویم
ز حال دل که بینایی چه گویم

ز دست نارسا و بخت کوتاه
به پیشت سرو بالایی چه گویم

دلم را جستجویت تشنه تر کرد
سحاب لطف و دریایی چه گویم

تو را می خوانم و جان می کنم صرف
اگر خود بی طلب آیی چه گویم

از آن لب شکوه ها دارم نهانی
برآید گر تمنایی چه گویم

شکایت های چشم می پرستت
به خود هرگز نمی آیی چه گویم

تو کردی در جهان اسرار ما فاش
سعیدایی سعیدایی چه گویم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}