شمارهٔ ۵۵۸

غزلیات

ابروی تو را تا قلم صنع کشیده
حیرت ز مه نو سر انگشت گزیده

خطی که نمایان شده بر گرد رخ او
صادق نفسی سورهٔ اخلاص دمیده

جان طرفه همایی است که بازش نتوان دید
این باز ز هر شاخ درختی که پریده

راهی است ره عشق که چون ما و تو بسیار
تا بوده نفس رفته به جایی نرسیده

بیکاری ما به ز همه کار جهان است
چون عاقبت کار که دیدیم که دیده؟

هرگز نبریدی ز گنه رشتهٔ کردار
ناف تو مگر دایه به این کار بریده؟

دل فکر گنه دارد و لب توبه سعیدا
کس مثل تو بی عار ندیده نشنیده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}