شمارهٔ ۵۶۲

غزلیات

ای که از قدرت تویی حسن آفرین تازه ای
باز از روی کرم بنما جبین تازه ای

جلوهٔ معشوق چون هر دم به رنگی دیگر است
می توان هر روز پیدا کرد دین تازه ای

کس نمی داند جهان را چیست از تبدیل وقت
هر زمان این دست دارد آستین تازه ای

می کند احیا به رنگی خاندان کفر را
هر نفس می افکند بر زلف، چین تازه ای

روبرو با خلق گشتن طرفه کار مشکلی است
باید ای آیینه روی آهنین تازه ای

دلنشین یاری خدا از عیب بنماید مگر
در مکان کهنه می خواهم مکین تازه ای

فکرها کردم سعیدا در سخن تا یافتم
از برای گلشن معنی زمین تازه ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}