بخش ۳۸ - رفتن مولانا باز بدمشق

ولدنامه

چند سالی نشست و باز ز عشق
رفت با جمع خلق سوی دمشق

باز از نو فکند صد غوغا
جمله گفته زهی عجب سودا

مدتی کرد شور های عجب
گفته خلقان که چیست این یارب

ما چنین عشق و شور نشنیدیم
نی چنین شوق در کسی دیدیم

ماهها در دمشق ساکن شد
عاشقی کی ز عشق ساکن شد

روز و شب یکدمش قرار نبود
بی قدح خمر عشق می پیمود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}