غزل شمارهٔ ۳۸

غزلیات

من خراباتیم و باده پرست
در خرابات مغان، عاشق و مست

گوش، بر زمزمه قول بلی
هوش، غارت زده جام الست

می‌کشندم چون سبو، دوش به دوش
می‌دهندم چو قدح، دست به دست

دیدی آن توبه سنگین مرا؟
که به یک شیشه می چون بشکست؟

رندی و عاشقی و قلاشی
هیچ شک نیست که در ما همه هست

ما همان خاک در مصطبه‌ایم
معنی و صورت ما عالی و پست

آن زمان نیز که گردیم غبار
بر در میکده خواهیم نشست

همه ذرات جهان می‌بینیم
به هوایت شده خورشید پرست

بود در بند تعلق، سلمان
به کمند تو در افتاد و برست

ذره‌ای بود و به خورشید رسید
قطره‌ای بود و به دریا پیوست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}