غزل شمارهٔ ۹۸

غزلیات

چند گویم در فراقت کآبم از سر گذشت؟
شد به پایان عمر و پایانی ندارد سرگذشت

چون نویسم کز فراقت بر سر کلکم چه رفت
باز سودایت چو بر طومار و بر دفتر گذشت

جانم آمد بر لب و کشتیش، بر خشک اوفتاد
آه من تا بحر نیلی رفت و زان برتر گذشت

هر خدنگی کآمد از مشکین کمان ابروت
در دل مسکین من، پیمان بماند و سرگذشت

ناوکی کز دست شستت جست، آمد بر دلم
از نسیم نوبهاری، بر دلم خوشتر گذشت

در دو عالم، مقصد و مقصود جان عاشقان
نیست جز خاک درت، چون می‌توان زآن در گذشت

خاک بر سر می‌کنم، چون باد و می‌گریم چو ابر
گرچه ابرت از فراز بام و باد از در گذشت

شمع را در گیر امشب تا بگوید روشنت
کز خیالت دوش سلمان را چه‌ها بر سر گذشت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}