غزل شمارهٔ ۲۱۱

غزلیات

از چشم من خیال قدش کی برون رود؟
سروی است ناز از لب جو سرو چون رود؟

بنشست در درونم و غیر از خیال یار
رخصت نمی‌دهد که کسی در درون رود

دانی که در دل تو کی آید جمال یار؟
وقتی که هردو عالمت از دل برون رود

از کوی دوست باز نپیچم عنان اگر
بینم به چشم خویش که سیلاب خون رود

گر نی کمند زلف درازت شود سبب
چون آه من بدین فلک نیلگون رود

واعظ برو فسانه مخوان و فسون مدم!
کی درد عاشقی به فسان فسون رود

یک ذره از محبت سلمان اگر نهند
بر کوه، او چو ذره قرار و سکون رود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}