غزل شمارهٔ ۳۳۱

غزلیات

ای سر سودای من رفته در سودای تو
باد سر تا پای من برخی ز سر تا پای تو

گر سر من رفت در سودای عشقت گو: برو
بر سرم پاینده بادا سایه بالای تو

جای سروت در میان جویبار چشم ماست
گرچه ماییم از میان جان و دل جویای تو

گر نبینم مردم چشم جهان بین را رواست
خود کسی را کی توانم دید من بر جای تو

سرو لافی می‌زند یعنی که بالای توام
سرو بی‌برگی است باری تا بود بالای تو

چشم ترکت ترکتاز و حاجبش پیشانی است
چون در آید کس به چشم تنگ ترک آسای تو

رای من جز بندگی سرو آزاد تو نیست
بس بلند افتاد سلمان راستی را رای تو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}