غزل شمارهٔ ۳۳۶

غزلیات

ای آنکه رخ و زلف تو آرایش دیده
گردیده بسی دیده و مثل تو ندیده

از گوشه بسی گوشه نشین را که ببینی
در میکده‌ها چشم سیاه تو کشیده

چشمت به اشارت دل من برد و فدایت
چیزی که اشارت کنی ای دوست به دیده

زلف تو بپوشید سراپای قدت را
آن شعر قبایی است به قد تو ببریده

سربسته حدیثی است مرا با تو چو مویت
فی الجمله حدیثی است به گوش تو رسیده

چشمم به مژه قصه شوق تو نوشته
دل خون شد و آنگه ز سر خامه چکیده

ناصح سخن بوالعجبم می‌شنواند
سلمان همه عمر این سخن از کس نشنیده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}