غزل شمارهٔ ۳۵۱

غزلیات

ای میوه رسیده ز بستان کیستی
وی آیت نو آمده در شان کیستی؟

جانها گرفته‌اند تو را در میان چو شمع
جانت فدا تو شمع شبستان کیستی؟

هر کس به بوی وصل تو دارد دلی کباب
معلوم نیست خود که تو مهمان کیستی؟

جانها به غم فرو شده اندر هوای تو
باری تو خوش بر آمده جان کیستی؟

آن توایم ما همه بگذار آن همه
با این همه بگو که تو خود آن کیستی؟

سلمان مشو ز عشق پریشان و جمع باش
اول نگاه کن که پریشان کیستی؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}