غزل شمارهٔ ۳۵۶

غزلیات

دل بر سر کوی تو نهادیم به خواری
جان در غم عشق تو بدادیم به زاری

دل در غم عشق تو نهادیم نه بر عمر
زیرا که مقیم است غم و عمر گذاری

تا چند بگریم من و تا چند بنالم
از شوق گل روی تو چون ابر بهاری؟

من ذره ناچیز و تو خورشید دلفروز
صد مهر مرا هست و تو یک ذره نداری

فریاد ز زلف تو که صد بار به روزی
در روز سفیدم بنماید، شب تاری

من چون به سر آرم صنما بی تو که هر شب؟
خوابم بری از چشم و خیالم بگذاری

جان مهر لبش دارد و شرطست که جان را
سلمان به همان مهر به جانان بسپاری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}