غزل شمارهٔ ۳۷۴

غزلیات

هر که از روی تواضع بنهد پیشانی
پیش روی تو زهی روی و زهی پیشانی!

همه خواهند تو را، تا تو کرا می‌خواهی؟
همه خوانند تو را، تا تو کرا می‌خوانی؟

زان غمت یاد نیاید که منم در غم تو
زان عزیزست مرا جان که تو هم در جانی

سر مگردان ز من آخر که همه عمر عزیز
خود به پایان نتوان برد به سرگردانی

رفت در حلقه زلف تو به مویی صد دل
دل به خود رفت از آنست بدین ارزانی

ساقیا نوبت آنست که از دست خودم
بدهی جامی و از دست خودم بستانی

گفت: درد دل خود می‌طلبم چون طلبم؟
که دلم با تو و من بیخودم از حیرانی

باد پایان سخن را تو سواری سلمان
آفرین بر سخنت باد، که خوش می‌رانی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}