قطعه شمارهٔ ۱۱

قطعات

شنودم که می‌گفت بشوده به شیخ
که احوال حاجی است در اضطراب

چه من دوش خوابی عجب دیده‌ام
که سیلی در آمد ز کوه زراب

عمارات حاجی و پالانهاش
همی برد و می‌کرد یکسر خراب

یکی از خبیثان شهر این سخن
به جایی رسانید و دادش جواب

نمایند هر شب خران را بخواب
که پالان گران را ببردست آب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}