سلمان ساوجی
قطعه شمارهٔ ۲۸
قطعات
دیدمش دوش رخ تراشیده
گفتم ای جان و دل که روی تو خست
گفت مشاطه بهر چشم بدان
خالی از وسمه بر رخم میبست
عرضم زانکه سخت نازک بود
تاب وسمه نداشت خون برجست
سلمان ساوجی
قطعات
دیدمش دوش رخ تراشیده
گفتم ای جان و دل که روی تو خست
گفت مشاطه بهر چشم بدان
خالی از وسمه بر رخم میبست
عرضم زانکه سخت نازک بود
تاب وسمه نداشت خون برجست
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}