قطعه شمارهٔ ۴۰

قطعات

مشیر ملک و صلاح زمانه عزالدین
که هر چه هست به جز خدمت تو نیست صلاح

هرآنچه بر دل خصمت گذشته کج بوده
مگر به روز نبرد تو در سهام و رماح

به هر زمین که گذر کرده باد آبادی
نسیم معدلتت جسته از مهب ریاح

بزگوارا یک شمه بشنو از حالم
که چیست بر دلم از گردش صباح و رواح

جماعتی چه جماعت سه چار بی سر و بن
همه به خصمی من بر کشیده قلب و جناح

بر آن امید نشسته که خون من ریزند
که هر چه بود به جز خونشان نبود مباح

بجز هنر همه جرمم دعای دولت توست
که عقد منتظمش کرد روزگار و شاح

به دولت تو بر آرم دمارشان از سر
مرا زبان چو خنجر کفایت است صلاح

تو دیرمان به جهان و جهانیان که تو را
بدین به خلق فرستاد رازق فتاح

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}