بخش ۱۲ - قطعه

جمشید و خورشید

بجز از آتش دراز زبان
بجز از خامه زبان کوتاه

کس نیارست کرد در عالم
دو زبانی و سرکشی با شاه

لاجرم خاکسار و سرگردان
آن به تون رفت و این به آب سیاه

در آن اندیشه مه بگداخت تن را
که بندد بر سمندش خویشتن را

خیالی چند کج باشد کزین عار
توان بستن بر اسب او به مسمار

عقابش را چو شد زاغ کمان جفت
به وصف الحال نیز این شعر می‌گفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}