بخش ۹۸ - قطعه

جمشید و خورشید

در آن روز وداع آن ماه خوبان
لب بر لب من بنهاد نرمک

ز روی حسرت او با من همی گفت:
هذا فراق بینی و بینک

همه شب با دو تن افسر در آن دشت
تماشا را بدان مهتاب می‌گشت

طوافی گرد آب و سبزه می‌کرد
ز ناگه ره بدان منزل درآورد

به یک منزل دو مه را دید با هم
نشسته هر دو چون بلقیس با جم

نوای چنگ و بانگ رود بشنود
بدان فرخ مقام آهنگ فرمود

در آن مهتاب خرم بود خورشید
نشسته چون گلی در سایه بید

چو مادر را بدید از دور بشناخت
صنم خود را به بیدستان درانداخت

به دستان چون فلک نقشی عیان کرد
به بیدستان چو گل خود را نهان کرد

زمانه قاطع عیش است و شادی
نمی‌خواهد به غیر از نامرادی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}