شمارهٔ ۳

غزلیات

جهان کهنه چو نو کرد عادت و خو را
به قبله ی عربی آورد عجم رو را

شفیع روز قیامت، محمد مرسل
که قبله گاه جهان کرده طاق ابرو را

شهی که کرده ز درویشی و تهیدستی
کمند وحدت خود همچو موج، بازو را

چنان ز مقدم او گشت مضطرب کسری
که بوی شیر رسد بر مشام آهو را

به دور او فلک خودفروش چند زند؟
ز مهر و ماه عبث بر زمین ترازو را

به حشر، دشمنش از سیلی پشیمانی
کند چو لاله سیه، کاسه های زانو را

غبار رشک که در دل ز شوکت او داشت
ز خاک کرده لبالب دهان بدگو را

حریف شاهسواری که می تواند شد؟
که هست شیر فلک، گربه ی براق او را

اگر حمایت لطفش بود، زیان نرسد
چو داغ لاله در آتش وجود هندو را

به دور نکهت خلقش، ز شرم در گلشن
چو رنگ، پرده نشین کرده است گل بو را

ز شوق خاک در اوست کز پی پرواز
جبین چو مرغ گشوده ست بال ابرو را

مرا چه باک ز عمر گذشته در عشقش
ز آب رفته غمی نیست سبزه ی جو را

مجردان چه غم از فتنه ی جهان دارند
غمی ز باد خزان نیست شاخ آهو را

سلیم نامه سیاه است یا رسول الله
تو روز حشر شفاعت کن این سیه رو را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}