شمارهٔ ۳۱

غزلیات

چه غافلی‌ست ز دور سپهر‌، مردم را
در آسیا بنگر خواب ناز گندم را

هزار همچو تو رفتند و آسمان برجاست
بسا سبو که شکسته‌ست در قدم خم را

سپهر را خطر از رهگذار حادثه نیست
زیان نمی‌رسد از سنگ‌، کاسهٔ سم را

به دفع چشم بد هر کسی سپند‌ی هست
کسی چه چاره کند چشم زخم انجم را

به جلوه‌گاه تو ای شاخ گل ز شرم چو کبک
به خویش دزدد طاووس بوستان دم را

کسی که بر حذر است از زبان مار، سلیم
به خود دراز ندیده زبان مردم را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}