شمارهٔ ۴۰

غزلیات

ما گرفتاریم و غیر از ناله نبود کار ما
بیضهٔ بلبل بود هر غنچهٔ گلزار ما

دست بر سر می‌زند همچون مگس شکرفروش
زهر خود را بس که شیرین کرد در بازار ما

عشق کار خویش را کی می گذارد ناتمام
چارسویی می کند یک خشت را معمار ما

بر سر ما گر رسد دستی، ز بس آشفته ایم
مغز سر چون گرد خیزد از سر دستار ما

ما اسیران بس که در کوی محبت عاجزیم
پیش هر شبنم کند افتادگی دیوار ما

یاد زلف خوبرویان موج کفر باطن است
در درون ماست چون نال قلم زنار ما

عشق دایم عشقبازان را به کشتن می دهد
لشکر ما در شکست است از سپهسالار ما

کو توانایی که پا از آستان بیرون نهیم
هند اگر چون سایه آید در پس دیوار ما

داغ سودا سوختیم از عشق تا بر سر سلیم
مهر شد دیگر ز دیوان جنون طومار ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}