شمارهٔ ۹۱

غزلیات

بهار است و چمن چون روی محبوب
چو قد یار، هر سروی دل آشوب

دل از موج و دم ماهی گشاید
صفای خانه از آب است و جاروب

کبوتر را فرستادم به سویش
خط آزادی اش دادم ز مکتوب

گروهی نیستند ابنای عالم
که بگذارند یوسف را به یعقوب

به خونخواری جهانی اوفتاده
مرا در پوست، همچون کرم ایوب

قفس از شعله ی آواز ما سوخت
چنین می باشد آتشخانه ی چوب

سخن کردن نمی آید ز هر کس
تو می دانی سلیم این شیوه را خوب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}