شمارهٔ ۱۶۵

غزلیات

زاهد همه عمرم به می ناب گذشته ست
چون سبزه ی جو از سر من آب گذشته ست

تا دامن دل رفته مرا چاک گریبان
کارم ز رفوکاری احباب گذشته ست

هر جرعه ی آبم به گلو تیغ گذارد
تا باز چه در خاطر قصاب گذشته ست

گردید تر آن چشم چو افتاد به اشکم
چون آهوی صحرا که ز سیلاب گذشته ست

بر غیر، غم عشق تو آسان ز وصال است
این بادیه را در شب مهتاب گذشته ست

داند که به کوشش نرود کار کسی پیش
هر کس که به سروقت رسن تاب گذشته ست

بی ناله و بی اشک سلیم از غم دل نیست
عمرش به همین طور چو دولاب گذشته ست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}