شمارهٔ ۱۶۸

غزلیات

جهان ز بی خبران چون مکان گله شده ست
غنیمت است که غم پاسبان گله شده ست

فغان ز پرورش آسمان که این قصاب
برای مصلحتی مهربان گله شده ست

فغان من ز رکاب هلال پای کشید
که از ستاره رهش در میان گله شده ست

بتان فتاده همه مست و پاسبان ساقی ست
کجاست گرگ، که یوسف شبان گله شده ست

سلیم این قدر از گرگ غم خبر دارم
که روی دشت پر از استخوان گله شده ست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}