شمارهٔ ۲۲۱

غزلیات

به خاک هند مرا تاب زیستن ز کجاست
که چون حباب مرا زندگی به آب و هواست

چنان مدار معاشم ز پهلوی خویش است
که تا فتیله ی داغم ز بندهای قباست

گریختن ز جفای زمانه ممکن نیست
کجا رویم که خورشید گردنامه ی ماست

به چشم اهل کمال آسمان و خورشیدش
به دست طفل دبستان، کتاب شاه و گداست

ز ننگ خدمت مخلوق همچو سایه به خاک
فتاده ام، که نگویند پیش خود برپاست

نهاده شوق رهی پیش پای من که درو
ز چوب تیر، پر مرغ را به دست عصاست

ز حسن داده ترا روزگار سامانی
که احتیاج تو ای بت همین به نام خداست

کسی سلیم سلامت نرفت در ره عشق
چه خارها که درین راه شعله را در پاست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}