شمارهٔ ۲۳۱

غزلیات

گر به ظاهر کسی از قید جهان آزاد است
نیست بی مصلحتی، این روش صیاد است

چه توان کرد، هنر قسمت ما شد ز جهان
برطرف کی شود آن عیب که مادرزاد است

گر نمیرم، همه شب شمع صفت می میرم
مرگ چون خواب، من سوخته را معتاد است

سست بنیاد بود ظلم، ز هم خواهد ریخت
چون زره، خانه ی زنبور گر از فولاد است

از کسانی که به باغ آمد و رفتی دارند
خانه خواهی که مرا هست، همین صیاد است

ترک شغل هوس از عشق دلم کرد سلیم
نکند بی ادبی طفل چو با استاد است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}