شمارهٔ ۲۳۷

غزلیات

از سایه ی تو سبز سر خاک من بس است
لوح مزار فاخته، سرو چمن بس است

شیرین! ز غیرت شکر این پیچ و تاب چیست
پرویز گو مباش، ترا کوهکن بس است

میلم دگر به حسن سیاه و سفید نیست
شوق بنفشه و هوس یاسمن بس است

خلوت چه احتیاج بود عزلت مرا؟
فانوس وار، خلوت من پیرهن بس است

در غربت از وجود خود آزار می کشیم
ما را همین نمونه ز خاک وطن بس است

بیگانه باش گو همه عالم به من سلیم
چون خامه آشنایی من با سخن بس است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}