شمارهٔ ۲۵۱

غزلیات

پایه ی نعش مرا یار من از جا برداشت
آخر از خاک مرا آن گل رعنا برداشت

در رهش هیچ کس از خاک مرا برنگرفت
نقش پا را نتواند کسی از جا برداشت

بگذر از هستی و خود را به مقامی برسان
تا درین ره ننهی سر، نتوان پا برداشت

کوه و صحرا همه گلزار شد از گریه ی من
مژه ام منت ابر از سر دنیا برداشت

ساقی از بزم برون رفت و دلم با خود برد
از پی باده مگر رفت که مینا برداشت؟

رفت آن سرو روان چون سوی گلزار سلیم
بلبل از دامن گل دست تمنا برداشت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}